در فاصله‌ای نه‌چندان دور از شهر دومینا، شایلو زندگی می‌کند. پسری که مدام صدایی را در خواب‌هایش می‌شنود که به او می‌گوید باید ماموریتی را به انجام برساند. ولی اینکه این چه ماموریتی است که به وجود او نیاز دارد مشخص نیست.