آنا فرزندخوانده‌ای است که والدینش مدت‌ها پیش مرده‌اند، او گاهی دچار حمله آسم می‌شود و نسبت به خودش احساس خوبی ندارد.
ورود به دهکده برای آنا آغازی برای فصلی جدید در زندگی اوست، فصلی نو که در آن وهم و حقیقت باهم آمیخته شده‌اند و دگرگونی روبه‌رو شدن با آن در نهایت هنگامی است شفابخش و التیام‌دهنده برای روح و جسم آنای نوجوان.

دهکده برای آنا پر از زیبایی‌های بصری است و او که عادت به نقاشی کشیدن دارد هربار جذب منظره‌ای از این محیط می‌شود و آنچه از رنگ‌ها پیش چشمش برپا کرده را روی صفحه سفید دفترش پیاده می‌کند؛ در این میان اما منظره امارت متروکه در آن‌سوی برکه برای او کششی عجیب دارد.

اهالی دهکده بر این باورند که آن امارت بزرگ و زیبا در تسخیر ارواح سرگردان است اما آنچه آنا از این خانه می‌بیند تصویری است از خانه دوست!